مرتضى راوندى
661
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
آنها كه بدل مايتحلل وجودشان مىباشد ، آماده و حاضر است و بوسيلهء موى و پشم بدن دفع سرما و گرما مىكنند و آلات مدافعه دارند كه بوسيلهء آنها از دشمنان خود احتراز مىتوانند جست و بوسيلهء آنها از خود دفاع خواهند كرد ، و ليكن انسان براى رفع احتياجات و نيازهاى خويش ، احتياج به تفكر و تدبير و ملاحظه و ديدن و تصرف در اشياء دارد . غذاى انسان بدون زراعت و درو كردن و آسيا كردن گندم و خمير كردن آرد و پختن نان ، بدست نمىآيد و لباس او نيز بدون رشتن و تابيدن و بافتن و دوختن و آماده ساختن چرم امكانپذير نيست و براى دفاع از خويش ، احتياج به صنعت دقيق و بسيار پيشرفته دارد . و البته اين پيشرفت و تفكر و تدبير در رفع نيازمنديهاى انسانى اعم از غذا و لباس و دفاع ، روزبروز محسوستر مىشود . « 1 » لذا خواجه نصير الدين آنچه را كه از براى پيشرفت انسان در مرحلهء علوم و مخصوصا صنعت لازم مىشمرد ، تفكر است و به اين معنى در سه مقالهء كتاب اخلاق ناصرى ، هركجا كه مورد يافته است اشاره كرده و مبناى هر جهش بشرى را بجانب كمال ، تفكر دانسته است . در فصل هفتم ، مقالهء اول « بيان خير و سعادت كه مطلوب از رسيدن به كمال آنست » به تفكر در پيشرفت صنعت اشاره كرده و مراحل ايجاد يك شىء را كه منظور از آن بهبود بخشودن به وضع زندگى است بيان مىكند و مىگويد : « هر فعلى را غايتى و غرضى است » « 2 » و غرض چنان كه گفته شد ، سعادت انسان است و سعادت انسان در آن است كه به طرف كمال گام بردارد ، و چنانچه طالب كمال به مقصود خويش نزديكتر شود ، براى او فرح و خوشوقتى حاصل مىشود و براى بدست آوردن كمال مطلوب خود كوشش بيشتر مىكند . خواجه براى ايضاح مطلب خود ، به ذكر مثالى متوسل مىگردد و مىگويد : نجار ، ابتدا تصور فايدهء تخت را در ذهن خود تصور مىكند ، و سپس كيفيت عمل ساختن را در خيال خود مىپرورد « تا كيفيت عمل را به تمام در خيال نيارد » « 3 » ابتدا به عمل نمىكند و تا عمل تمام نشود ، فايدهء تخت ، كه فكر اول آن بود ، صورت نبندد . و در دنبالهء همين مطلب ، مىگويد : اصل مسلمى است كه كوشش انسان بايد بسوى غرض و مقصود معين باشد ، و در مقابل زحمت كمتر ، درآمد و نتيجهء بيشتر حاصل كند . و اين معنى را با عباراتى روشن در همان فصلى كه ذكر آن شد ، چنين بيان مىكند : « اما سبب آنكه گفتيم خير مطلق يك معنى است كه همهء اشخاص در آن اشتراك دارند ، آن است كه هر حركتى از جهت رسيدن به مقصدى بود ، و همچنين هر فعلى از جهت حصول غرضى باشد و در عقل جايز نيست كه كسى حركت و سعى بىنهايت همى كند نه از براى ادراك مطلوبى و آنچه غرض بود در هر فعلى بايد كه فاعل را در آن چيزى متصور باشد ، و الا عبث افتد و عقل آن را قبيح شمرد . » « 4 » چنان كه ملاحظه مىشود كوشش بىفايده ، در راههاى غير معقول منطقى نيست و سعى مردمى بايد در راهى باشد كه با كوشش كم نتيجهء بسيار حاصل شود و از درآمدهايى كه مطابق كوشش نتيجه نبخشد صرفنظر كند . اين مطلب نيز موردنظر است كه نتيجهء كوشش بايد به منظور نهايى معقول باشد و
--> ( 1 ) . ر ك : همان . ص 30 . ( 2 ) . همان . ص 47 . ( 3 ) . همان . ص 48 . ( 4 ) . همان . ص 49 .